![]() |
![]() |
|
| ما روزهاي معركه در خواب بوده ايم |
|
لبان تو با من و چشمان من با پنجره های بسته این قفس دنبال روزنه ای که مرا به فردا یا به آخر ..... Your lips with me My eyes with the closed windows of the cage Searching for an opening To………me to tomorrow or the end . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 23:11 توسط فیروزه مهدی پور |
|
|
من از رويا هاي تو برخاسته ام در شبي طوفاني در سرزميني سرد از لباني خاموش... به كابوس هايت دل مي بندم شايد كه همزادي يابم... جقدر شبيه روياهاي توست ! I arise from dreams of thee In a stormy night In a cold land In mere silence …. I come to love Thy nightmares May find one as a companion … It looks like so much thy dreams! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 22:17 توسط فیروزه مهدی پور |
|
|
با تو می شد از همه چیز حرف زد
از همه چیز از آیه های کفر از دلتنگی از دیوار خراب آینده از سقفی که هیچگاه بالای سرمان نبود تا قارچ های سمی فکرمان قد نکشند . آخر ما اهل هیچ کجا نبودیم ..... ************************************************************* Siradan bir gece Siradan bir gorus Siradan sozlar Siradan san Siradan man Yena siradan bir gece Sabahinsa Siradan olmamagi manim alimda Masalan Man sani oldurub Sabaha qatil kimi cixa bilaram GUNEL MOVLUD
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 1:58 توسط فیروزه مهدی پور |
|
|
بی صدا خم می شوم این روزها درسراب ناجیان بی نشان خواب غار و نامه و نور والست .... ************* کفشهایم در افق جا ماند حرف هایم لای دفترتو و بلیطی که باز یکسره است سوی یک دور خالی از آدم "کاش می شد که زود برگردیم" ***************** جمله های مجهول فعل های بی کس و"پری "می دانست دل ما را چه کسی برد و شکست .؟! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 14:34 توسط فیروزه مهدی پور |
|
|
بی معجزه گانیم خاموش در بستر سال و ماه آرمیده عید هم که می شود هزار سال تکرار آرزو می کنیم * برایت لحظه آرزو می کنم معجزه ای شگرف که تنها در تو اتفاق افتد !
و نپرس چرا سه گل سرخ ؟! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 19:3 توسط فیروزه مهدی پور |
|
|
Kiz Cocugu Gozunuze gorunemem oluyor bir on yil kadar.
hicbir sey istedigim yok. Seker bile yiyemez ki kagit gibi yanan cocuk. Caliyorum kapinizi Hiroshima Child ******************************************************* by NAZIM HIKMET
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 20:6 توسط فیروزه مهدی پور |
|
|
گفتم: ماه را می بینی ؟ " ستاره من است !" ........ بی پدر ترین آرزوها مال من بود آخر رسم نیست اینجا، کسی آسمان را برای تو بخواهد . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 11:31 توسط فیروزه مهدی پور |
|
|
"انگار یک نفر هست که اصلا نیست انگار عده ای هستند که نمی آیند شاید کسی در چشم من است که رفته از چشم نمی دانم " وقتی دفتر خاطرات آدم لو برود دیگر حرف دل میماند بین راه دراز قلم و کاغذ که مبادا دیگران فکر کنند .... باید یاد بگیرم روشن تر حرف بزنم که کسی شک نکند . مثلا بگویم " پدر !تولدت مبارک " هر چند تو هیچ وقت نمی آیی . دیگر شعر هایم بوی اتظار نمی دهند . و همین.... چرا همیشه فکر می کنیم کسی هست که مثل هیچ کس نیست . . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 1:50 توسط فیروزه مهدی پور |
|
|
......
آیاقلاریم پالچیقلاردا ، پائیزین سمفونی سین داوام ائدیر قار اوشاقلاری توشور ، کیپریکلریمین اتگینه ، یئنی بیر نت یازمالیییم موتسارت حیرت ائده جک! * یئنه بیر پاییزین سون گئجه سی گئری دونمیین لازیم ! یوخسا حایات بوغولاجاق دامارلاریمدا ! ................. |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم دی 1386ساعت 12:4 توسط فیروزه مهدی پور |
|
|
Sensizlik öğle acı veriyor ki bana Dalıp dalıp gidiyorum bak uzaklara Kalbim derinden sızlıyor ağrıyor işte Küsüyorum işte ben bu yalnızlığıma Perişan olsam da yaşadığım bu hayatta Mutlu olacağım belki öbür dünyada Senden önce yaşamadım ki ben sevdayı Sen öğrettin bana sevmeyi ve de aşkı Bense kıymetini bilemedim belki de Bilmelisin sen varsın sadece hayatımda Sensizlikten ötesi nedir ki zaten bana Ben bir kere sevdim bunu anlasana Başkasına nasıl veririm kalbimi bir daha Onun sadece sende olduğunu anlasana Sensizlik çok acı veriyor inan ki bana Bir kez daha benim yanımda olsan |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 21:23 توسط فیروزه مهدی پور |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
.............................. ................................. .......................................... روی به جستن حیله آوردیم تا به چه حیلت خویش را برهانیم . یک چند همچنان بودیم تا بر آن خو کردیم و قاعده اول ( آزادی ) فراموش کردیم و با این بند ها بیارامیدیم و با تنگی قفس تن در دادیم . × × × و مرغان را گفت : بند از پای شما کس گشاید که بسته است .............................. ........................... فیروزه مهدی پور متولد یلدای 60 فارغ التحصیل زبان انگلیسی |
| پیوندها |
|
|
|
RSS
|